مرتضى مطهرى
435
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
او خواهد رسيد . اين تعليم ، يكى از بزرگترين تعليمات براى حيات يك ملت است . وقتى يك ملت فهميد كه سرنوشتش به دست خودش است ، سرنوشت او را عمل خودش تعيين مىكند ، آن وقت متوجه عمل و نيروى خودش مىشود ، متوجه اينكه هيچ چيز به درد من نمىخورد مگر عمل و نيروى من كه صرف فعاليت و سعى مىشود . اين خودش عامل بزرگى است براى حيات . شما اگر مىبينيد در صدر اسلام مسلمين آنقدر جنبش و جوشش داشتند ، چون يكى از اصول افكارشان همين بود . آنها اين تعليم را كه از سرچشمه گرفته بودند هنوز منحرف نكرده بودند . فكرشان اين بود كه هرچه من عمل و سعى مىكنم و هرچه كه مىجنبم ( البته عمل يك مسلمان اختصاص به عمل جوارح ندارد بلكه نيّت و ايمان او هم بايد صحيح باشد ) فقط همين است كه به درد من مىخورد و جز اين چيز ديگرى نيست . اين چقدر به انسان اعتماد به نفس مىدهد ، چقدر انسان را متكى به نيروى خودش مىكند ؟ ! از جملهء تعليمات اسلام كه در همان صدر اسلام كم و بيش آسيب ديد و هرچه گذشت اين آسيب زيادتر شد ( نه تنها اصلاح نشد بلكه زيادتر شد ) همين مسئله است . نقش امويها در پيدايش اين آسيب كمكم افكارى پيدا شد كه عمل را تحقير و آن را بىارزش تلقى مىكرد . به عبارت ديگر طرز تفكر مسلمين در مسئلهء مبناى سعادت انسان ، از طرز واقعبينانه به طرز خيالبافانه گرايش يافت و به طورى كه تاريخ نشان مىدهد ريشهء اين فكر را امويها ايجاد كردند . مسألهاى است كه از قديم در بين علماى كلام مطرح بوده و آن اين است كه آيا اساس ، ايمان است ، و اصلًا ايمان چيست ؟ تاريخ نشان مىدهد كه خلفاى بنىاميه از نظر اينكه خودشان در عمل فاسق و فاسد بودند و اين امر را نمىتوانستند از مردم كتمان كنند و مردم هم مىدانستند كه اينها از نظر عمل فاسدند ، اين فكر را ترويج مىكردند كه اساس اين است كه ما ايمان داشته باشيم ، اگر ايمان درست باشد عمل اهميتى ندارد .